نام کاربری :
کلمه عبور :

کد امنیتی :

« عضویت رایگان در سایت »

« رمز خود را فراموش کردم ام »

« حساب من غیر فعال است »

« نمیتوانم به سیستم وارد شوم »

 

 

 

 


چهارشنبه 30 مرداد 1398
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
19. ذي‌الحجه 1440
2019 Aug 21

 

 

 

مشاهده کامل خبر
داستانی از هزار و یک شب      


رؤیای شیرین یک خبرنگار
(به بهانه روز خبرنگار و هجدهمین سالگرد انتشار آوای خراسان جنوبی)‏

خسته از کار سخت روزانه، کُنج خانه به خواب رفتم دوش
خواب دیدم، چه خواب شیرینی که تو گویی به جان من شد نوش
گرچه در خواب هم چو بیداری، حرفه من خبرنگاری بود...
با کمال تعجب و حیرت، روزگارم خوش و بهاری بود...
منزلی داشتم تو گویی قصر! درد مستأجری نبود به دل ...
گِردِ من چند ده خَدَم وَ حَشَم، همسرم همچو «خانمِ مارپل»‏
از برای تهیّه اخبار یا که از بهرِ پوشش جلسات...
می شدم دعوت از دو صد کانال، با هزاران سلام و صد صلوات
خودروی هر اداره می آمد تا رسانَد مرا به نَزدِ مدیر...
می شدم با دو صد کرشمه و ناز، من سوارش به سان شاه و امیر
تا اتاق مدیر کُل می شد، فرشِ قرمز برای من مفروش
من قدم می گذاشتم بر فرش، سامسونت دست و هِدفُن اندر گوش
هر مدیر و رئیس می آمد شاد و خندان برای استقبال
بنده چون شمع و پرسنل همگی گِردِ بنده همی زدن پر و بال
با حضور بنده رسمیت می یافت، هر نشست و همایش و اجلاس
بیش از حد مدیرها بودند به هدر دادن زمان حساس
رأسِ ساعت شروع می گردید جلساتِ سراسرِ استان...
لحظه ای وقت ما تلف نشدی در محیط اداره و ارگان
رؤسا و مدیرها از بیخ، عاشق انتقادِ سازنده...
روز و شب پا به جفت و پاسخگو، رویِ باز و لَبانِ پر خنده
به سؤالات من همی گفتند با تلیفون مدیرها پاسخ
یا که وقتی به من همی دادند که بپرسم سؤال رُخ بَر رُخ ...
احدی از خبرنگار نخواست که سؤالات را نَمابَر کُن
چون مدیران به حوزه کاری بس مسلّط بُدَند، باور کُن!...
نقد اگر از مدیر می کردی پاسخ انتقاد را می داد...
نِی که بَندَد زِ روی، شمشیرش؛ عصبانی شَوَد کُنَد فَریاد
از رپُرتاژ و آگهی هایش منتقد را همی کُنَد تحریم...
اشتراکِ رسانه گردد قطع، از رسانه چنین کُنَد تکریم...
خواب دیدم که «17 مرداد» دردِ ما جملگی دَوا می شد...
نِی که تکرارِ مشکلات کنیم، روزِ احقاقِ وعده ها می شد...
احترام و رفاه و عزت و جاه، بیمه و مسکن و حقوق و ثبات...‏
جملگی بهرِ من مهیّا بود پیش از آن که رَوَم سویِ اموات
غرق این شادی و شعف بودم که به ناگَه پریدم از خوابم...
تا که چشمَم به همسرم افتاد، فکرکردم هنوز اربابَم
گفتم: «ای شِبهِ خانم مارپل! خادمی را بگو که نان بخرد
دیگری را بگو که صبحانه، جگر و پاچه و زبان بخرد
زودتر! چون سَرَم شلوغ شده، کم شده وقت استراحت و خواب
دو سه تایی مدیر مُشتاقند به سوالاتِ من دهند جواب
برنمی دارد از سَرِ من دست، دفتر جناب استاندار
وقت می خواهد از برای جواب، یک بهانه تو جور کن این بار
جلویِ کاخ من قطار شده، خودروهای اداره ها به ردیف...
تا که منت همی گذارم من با یکی ز آنهمه بَرَم تشریف...»‏
با تعجب عیال مربوطه رو به من کرد و گفت: «تب داری؟
چیست این یاوه ها که می گویی؟ نکند باز هم تو بیماری؟!
خواب و هذیان بس است ای تنبل ! دیر شد از برای صبحانه...
تو که خود خُل شدی و می ترسم که مرا هم کنی تو دیوانه!...»
*****
مانده ام در هوایِ آن رؤیا لیک راحت همی شود تعبیر
گرچه روز خبرنگار آمد، نکند حال من وَ ما تغییر
ای مدیران و سروران عزیز، ما نمایندگانِ این ملت ...
گر که نقدی کنیم مأموریم، نقدهامان بُوَد به این علّت
نگذریم از بیان مشکلها در کنار بیانِ توفیقات
لیک حق مدیر محفوظ است از برایِ ادای توضیحات
پس دلیلی دگر نمی ماند که به ناگَه زِ کوره دربرویم
خشمگین گشته و سپس طرفِ اختلافات بی ثمر برویم
قصه گوی آوا : رضا حسین زاده


گروه خبری : گزارش اجتماعی
منبع :
آخرین ویرایش : 1393/06/01 -- 20:32:52
نویسنده : واحد تحریریه
تعداد بازدید : 1056

نسخه امروز آوا

آرشیو روزنامه آوای خراسان جنوبی

نسخه امروز آوا

نسخه امروز آوا

 


نیازمندی ها رایگان

برای درج نیازمندی و آگهی های خود  کافی است درخواست خود را به شماره پیام کوتاه
3000272424

اس ام اس بزنید

 

 

روزنامه صبج استان خراسان جنوبی - آوای خراسان جنوبی


مدیریت و امور پشتیبانی : گروه نرم افزاری راک

RaakCMS

بانک ایمیلفروشگاه اینترنتی زیباسرا